
می گویند: پسری که خود در سنین کلانی بوده مادر پیری داشته وی را به بنا بر شکایات اولاد ها و زنش به خوبترین خانه سالمندان برده و آنجا گاه گاهی به دیدارش می رفته، همینطور برای مدت طولانی ادامه داشته تا اینکه از خانه بزرگسالان زنگ آمده که مادرت در حال احتضار (در حال مردن) است می خواهد که وی را ببیند...پسر به عجله خود را به خانه بزرگسالان شتافت و مادر خود را در بستر مرگ یافت، مادرش که هنوز هم می توانست حرف بزند به پسر خود گفت: پسرم من وصیتی دارم برایت اینکه سیستم گرم کن اینها را درست کنی که در زمستان ها سرد می باشد، و یخچال هاییکه در اینجا است سالهاست درست کار نمی کند، برایشان یخچال بیاوری...پسرش پرسید چقدر وقت می شود که کار نمی کند؟ مادرش گفت: از زمانیکه اینجا مرا آوردی.پسر که اشک می ریخت به ماد...
ادامه مطلب
روزى صحابه رضى الله عنهم از رسول الله عليه وسلم، كردند كه كدام ايمان عجيب (جالب) است؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم گفتند؛ شما جواب بدهيد اينرا، صحابه رض گفتند؛ ايمان ملايكه ها، رسول خدا صلى الله عليه ...
ادامه مطلب
از حکیمی پرسیدند عجیب ترین چیز در انسان چیست؟ در پاسخ گفت:انسا نها در دوران کودکی مدام در فکر آن هستند که بزرگ شود، سپس آرزو دارند که باز به دوران کودکی برگردند. سلامتی خود را در راه به دست آوردن پول از دست می دهند، سپس همان پول صرف می کنند تا دوباره سلامتی شان را به دست آورند. با اضطراب در فکر آینده هستند، و حال را از یاد می برند، پس نه در حال زندگی می کنند و نه در آیندهبه گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند. ...
ادامه مطلب