مى گويند؛ شخصى چاه آبى كند و بالايش نوشت، حرام است براى مسلمين و براى غير مسلمين حلال است.
مردم جمع شدند، كسى گفت: وى ديوانه شده! كسى گفت: وى كافر شده بايد قصاص شود، كسى گفت: وى زنديق شده بايد مجازات شود…
تا اينكه خبر رسيد به پادشاه مسلمانان، حكم جلب او را به قصر داد، شخص را حاضر كردند به بسيار تواضع ايستاده شد، سلطان از وى پرسيد؛ اين چه كاريست كه تو كردى؟ مى دانى كه مجازات مى شوى؟؟؟
مرد سر خود را پايين انداخته گفت: اى پادشاه عادل، قبل از اينكه مرا مجازات كنى، فقط چند آرزو دارم برآورده اش كن.!
پادشاه گفت: هر آرزويى داشته باشى برآورده مى شود.
گفت: بزرگ يهوديان قسيس را دستگير كن و براى رهايى اش فديه بخواه، بزرگ مسيحيان را دستگير كن براى آزادى اش فديه بخواه، و همينطور امام محبوب جمعه را دستگير كن و به آزاديش فديه بخواه…
سلطان يك به يك اول قسيس يهوديان را دستگير كرد، و فديه خواست، عاجل همه يهوديان فديه را آماده كرده به سلطان دادند و بزرگ شانرا خلاص كردند.
بزرگ نصارا را كشيش را دستگير كرد، فديه خواست، عاجل مردم فديه آماده كردند وى را آزاد ساختند، همينطور بزرگ مجوسيان را گرفت و فديه آوردند…
تا اينكه در نماز جمعه يى كه همه مردم به سخنان خطيبى كه خيلى دوستش داشتند نشسته بودند و بعد از نمار جمعه همينكه سلام دور داد دستگيرش كردند و گفتند؛ اگر مى خواهيد كه امام آزاد شود، به اين مقدار فديه بياوريد…
همه مردم كفش هاى خود را گرفتند و هر كس هرچه گفت: يك بزرگ قوم گفت: خدا مى داند چه كرده است وى در اين منطقه آنقدر كسى نمى شناسدش، ديگرى گفت؛ حتماً يك كارى كرده كه مستحق دستگيرى و فديه است، ديگرى گفت: اين مسله شخصى و خانوادگى امام است…
همينطور امام چندين مدت بندى ماند و كسى پرسانش را نكرد.
و شخص با سر بلند نزد سلطان آمد و گفت: اى پادشاه عزيز! امتى اينگونه متفرق باشند و با بزرگ خود را چنين رفتار كنند و مسؤوليت ايمانى خود را در قبال برادران مسلمان خود ندانند و در مقابل ظلم و بى عدالتى سكوت كنند، آيا مستحق نوشيدن آب حلال هستند…؟؟؟
پادشاه دانست كه هدف اين مرد بزرگتر از آنچه بوده كه وى فكر مى كرده برايش آفرين گفت و از مقربين و مشاورين خود گردانيدش.
الله متعال به ما توفيق بدهد تا در كنار ظالم نايستيم و از حقوق مظلومين دفاع كنيم.
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور