مى گويند: ملحدى (بى دين) كه هميشه ذهن مردم را از اسلام خدشه دار مى ساخت، از قريه يى عبور مى كرد با خود گفت؛ چه بهتر كه چند روزى در اين قريه باشم و اذهان عامه را از مسلمانى مشوش سازم. چوپانى را ديد كه نشسته و قرآن مى خواند، با خود گفت: از همين چوپان شروع مى كنم، سلام كرد و در كنارش نشست و صحبت را چنين آغاز كرد، برادر عزيزم! ما مسلمانان (خود را مسلمان معرفى كرد) هميشه قرآن را مى خوانيم، و در قرآن آيات متشابه زياد است، چه بهتر اگر آيات متشابه را از قرآن آدم بكشد، تا حجم قرآن كمتر شود تا بتوانيم زود زود قرآن را ختم كنيم و هم ضروت به مشابهات نيستـ...
چوپان نگاهى كرد و گفت: بسا چيز هاى مشابه ديگر هم هست، بيا اول از آن شروع كن، ملحد گفت: منظورت را نفهميدم!؟ چوپان گفت: در بدنت بسيار چيز ها مشابه است، مثلا دو دست، دو پا، دو چشم، دو گوش...
چه بهتر كه اول آنها را از بدنت دور كنيم، مردكه ملحد پندك خود را گرفته و فرار كرد، و با خود مى گفت: يك چوپان اينها كه اينقدر با منطق پاسخم را داد، با علماى اينها نمى توان بحث كرد و نمى توانم بر دل اينها شك إيجاد كنم...
نقش قـــرآن چونكه در عالم نشست
نقشه هايى پاپ و كاهن را شكست
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور