مرد فقیرى بود که همسرش مسکه مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت، آن زن مسکه ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه مسکه ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرام بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو مسکه نمى خرم، تو مسکه را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرام است.
مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم.
یقین داشته باش که: به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم!
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
تاريخ: يکشنبه
14 آذر
1395 ساعت: 10:45