خرید بک لینک

مى گويند: بين زن و شوهرى اختلافی افتاد، گپ به طلاق كشيد، آنها طفلكى داشتند كه هر يك ادعاى گرفتن آنرا داشت. نزد قاضى شكايت بردند، زن گفت: يا قاضى من طفل را در رحم خود بزرگ كردم و به دنيا آوردم او حق من استـ...

مرد متکبرانه گفت: يا قاضى از او چى مى كند، او نطفه ى من بود كه سالها در بدن من جمع شده و در رحم او پرورش يافت، قبل از او من نطفه را در بدنم براى سالهاى قبل داشتم. قاضى رو به زن كرد و گفت: دليل تو چى است؟ نطفه قبل از تو در بدن او بوده. زن گفت: اى قاضى، او راست مى گويد، نطفه ى او بود، ولى او به شهرت خارج اش كرد و به سبكى در پشت خود انتقالش داد، من به گِرانى آنرا برداشتم و به درد خارج اش (تولدش) كردم. قاضى رو به مرد كرد و گفت: دليلى دارى؟ مرد سرش رو به زمين و خاموش باقى ماند، قاضى رو به زن كرد و گفت: الولد لكِ، پسر از آن توست بردار و برو.
آرى جوان عزيز، مادرت را درياب مى دانى براى تولد تو چه دردى را كشيده، برابر درد شكست ٢٠ استخوان در عين زمان. يك استخوانت (خداناخواسته) بشكند، چيغ ات عالم را مى گيرد، ولى مادرت در شكست ٢٠ استخوان را در حين تولد تو متحمل شده، دستانش را ببوس سرش غُر نزن با او زبان بازى نكن، اوست كه ترا سخن زدن ياد داده...
اللهم ارزقنا بر للوالدين.

باالتماس دعای خیر

مدیر مسؤول وبلاگ


برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 12:36

صفحه بندی