مردى صالحى فوت كرد و اولاد هاى كوچكش يتيم ماندند، مرد براى زن با وفاى خود مقدار زيادى پول را براى كفاف اولادك هايشان به ميراث گذاشته بود، زن اين مرد صالح كرتى اين مرد را در همانجايى كه آويزان بود گذاشته بود و هرگاه پولى براى چيزى كار مى داشتند و از مادر پول مى خواستند مى گفت: از جيب كرتى پدر تان بگيريد آنجا گذاشتم، هرگاه پول صرفيه برق، گاز تيلفون… از مادر درخواست مى شد برايشان مى گفت: از جيب كرتى پدر تان بگيريد…
وقتى ازش كسى پرسيد كه چرا هميشه پول را آنجا مى مانى، زن با وفايش گفت: براى اينكه ذكر نام پدر از خانه دور نشود، اينست نمونه ى از يك زن با وفا.
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور