خرید بک لینک

مردی همسرش را لت و کوب نمود، همسرش در حالیکه می گریست گفت: می روم از تو شکایت می کنم شوهرش گفت:- که گفته که می توانی بروی! من اجازه ات نمی دهم. زن گفت: گمان می کنی که دروازه ها و پنجره را قفل نموده ای، من نمی توانم از تو شکایت کنم؟! مرد با تعجب گفت:- پس چه می کنی! زن گفت:- تماس می گیرم. گفت:- تیلفون هایت نزد من است؛ نمی توانی تماس بگیری، هرکاری می توانی انجام بده راه ها همه بند است. زن بسوی حمام رفت، در این هنگام مرد فکر کرد شاید از دریچه ای حمام به بیرون فرار کند. به بیرون حویلی رفت و منتظر ماند ، دید که قصد خروج از دریچه را ندارد ، پس به خانه آمد، و دم دروازه ایستاد زن از حمام برآمد در حالیکه از آثار وضو چهره و دستانش تر بود، و بر لبانش مانند قطرات آب زلال وضو تبسم نقش بسته بود، و گفت:- ترا تنها به کسی شکایت می کنم که هرگاه به نامش قسم یاد می کنی، نه دروازه ها و دریچه های قفل شده مانع می شود، نه تیلفونهای که تو ازآن مرا منع کردی دروازه های او بسته نمی شود. مرد باز گشت و روی چوکی خاموش نشست و به فکر فرو رفت. زن روی جای نماز رفت، و نماز ادا کرد، و سجده را دراز گرفت، در حالیکه شوهرش بسوی او نگاه می کرد، چون از نماز فارغ شد، دستانش را بلند کرد، شوهرش آمد، دستانش را محکم گرفت و برایش گفت:- همین قدر که در سجده برایم دعایی بد کردی بس نبود؟ زن بسویش نگاه کرد، و با مهربانی و عطوفت گفت: فکر کردی که در حق تو دعای بد کردم؟ مرد گفت:- به خدا قسم در آن حالت بسیار غضبناک بودم نتوانستم خودم را کنترل کنم وگر نه نمی خواستم چنین کنم، زن گفت:- دانستم برای همین بود که برایت دعای بد نکردم! و دعای من به شیطان بود، بدان که این غضب تو از شیطان بود، خواستم در حق شوهرم، و روشنی چشمانم، و عزیز دلم، دعا کنم تا او را الله تعالی از شر شیطان حفاظت کند، اشکهای مرد جاری شد، و دستان همسرش را بوسه داد، و گفت:- بعد از این روز تعهد می کنم که با تو هرگز زشتی نکنم. این است همان زن مسلمان و دینداری که الله و رسولش به مایان بیان نموده است. برای شوهرت زندگی کن که برای تو زندگی کند شما هم برای زنان تان خوب باشید، تا زنان برای تان خوب باشند.

التماس دعا

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 3:52

صفحه بندی