خرید بک لینک

پدری قبل از مرگ اش به پسر خود گفت: این ساعت از پدر کلان پدر کلان ات است که عمر آن بیشتر از 100 سال می باشد.
لکن قبل از اینکه این ساعت را برایت بدهم به نزد ساعت ساز که در اول جاده است برو و برایش بگو ساعتی به این مشخصات دارم می خواهم آنرا بفروشم ببین که نرخ آن چند است؟
پسر امر پدر را بجا آورد و رفت و دوباره برگشت و برای پدرش گفت: ساعت ساز گفت که آنرا 5 دالر می خرم زیرا که آن بسیار کهنه است.
پدر برای پسرش گفت: به دوکان آنتیک فروش برو و پسر رفت و دوباره برگشت و برای پدرش گفت: آنتیک فروش می گوید آنرا به 5 هزار دالر می خرم.
پدر گفت: به موزیم برو و برایشان بگو این ساعت را می فروشم چند می خرید؟
پسر رفت و دوباره برگشت و برای پدرش گفت: آنها کارشناسان آثار عتیقه را آوردند بعد از بررسی نرخگذاری نموده برایم پیشنهاد کردند که آنرا یک میلیون دالر می خریم.
بعدا پدر خطاب به پسر خود نموده گفت: پسرم خواستم برایت یاد بدهم که پایت را به جای مناسبی بگذار که قدر و قیمت ترا بدانند و بجای اشتباه قدمت را مگذار زمانی که قهر و غضب شدی ارزش ترا نادیده بگیرند زیرا کسانی که ارزش ترا می دانند برایت ارج قایل می شوند بناء به جایی که مناسب و سزوار تو نیست هرگز قدم مگذار و خواهش بودن در آنجا را مکن.

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 3:52

صفحه بندی