داستان دو برادر در مزرعه... - تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 22:17
می گویند: دو برادر در مزرعه ای در کنار یکدیگر زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوءتفاهم کوچک با هم جر و بحث کردند و اختلاف بین آنها زیاد شده و از هم جدا شدند.روزی برادر بزرگ تر دید برادر کوچک تر بین دو مزرعه و خانه هم، نهری ایجاد کرده و آن را نشانهجدایی و کینه برادر کوچک تر پنداشت. لذا نجاری را آور...
فضیل بن ایاض... - تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 22:17
می گویند: فضیل بنِ ایاض «رحمهالله» پسرش علی را دید که با گوشهی لباسش کفهی تراز ویِ دکانش را تمیز میکند.از او پرسید: برای چه هر روز چنین کاری را تکرار میکنی؟گفت: تا غبار راه و جاده را برای مسلمانان وزن نکنم!فضيل از شدّت حرص پسرش بر امانت در میزان و ترازو به گریه افتاد و به پسرش گفت: «پسرم، این عمل تو...
داستان عارف... - تاریخ: 1401/7/11 ساعت: 11:40
ﻋﺎﺭﻓﯽ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ، ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻬﺮﯼ ﺷﺪ.ﻣﯽﮔﻮﻳﺪ: ﺩﯾﺪﻡ ﺑﭽﻪﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ، ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ.ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯼِ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺍﺭﺩ. ﺗﺎ ﻏﺮﻭﺏ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ.ﻏﺮﻭﺏ ﯾﮑﯽﯾﮑﯽ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ.ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺧﺎﻧﻪﺷﺎﻥ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺑﻮﺩ.ﺩﺭِ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺯﺩ: ﻣﺎﺩﺭ، ﻣﻨﻢ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻦ!ﻣﺎﺩﺭ: ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽﮐﻨﻢ!- ﭼﺮﺍ ﻣﺎﺩﺭ؟!ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺩﯾﺮ ﻣﯿﺎﯼ ﺧﺎﻧﻪ، ﺑﺎ ﻟ...
داستان مرد چرسی... - تاریخ: 1401/7/11 ساعت: 11:40
یک نفر قصه می کند که یکی از روز ها در یکی از شهر ها بودم یک چرسی کنارم آمد و برایم گفت؛ یک مقدار پول بتی، میخواهم چرس بخرم و نشه کنم. من برایش گفتم به خاطر خوراکه برایت پول می دهم ولی برای چرس نه. چرسی برایم گفت: رزق دهنده کسی دیگری است، اگر بخاطر چرس پول می دهی خوب ورنه من میروم. من هم برایش مقدار ...
اوصاف بهشت... - تاریخ: 1401/7/11 ساعت: 11:40
برگردان از عربی: بصیراحمد مبصرآیا تا کنون اندیشیدهاید که لحظات نخستین ورود به بهشت چهقدر خوشایند و شگفتانگیز خواهد بود...!فکر کنید، وقتی نگاه ما به جویبار های جاری در آن بیفتد، قصر های زیبا و دلرُبای آنرا به تماشا بنشینیم،میوههای رنگارنگ، خیمهها، سنگفرشهای طلایین و نقرهای، حریر، مشک ووو...!هنگامیکه ...
حکایت گوسفند مفت خور... - تاریخ: 1401/2/3 ساعت: 6:00
می گویند: کره خری از مادرش پرسید: این کجای انصاف است که ما با کلی سختی و مشقت، جو را از مزرعه به خانه حمل می کنیم، در حالی که گل های وی را گوسفند می خورد و کاه آنرا به ما می دهند…؟!گوسفند آن چنان به حرص و ولع گلها را می خورد که صدای خرت خرت آن و حسرت یکبار خوردن سبزی گل ما را می
قهرمان واقعی... - تاریخ: 1401/2/3 ساعت: 6:00
می گویند: رابرت داوینسن قهرمان مشهور گلف وقتی در یک مسابقه قهرمان شد ، زنی به سویش دوید و گفت : بچه ام مریض است ، به من کمک کن و گرنه میمیرد! رابرت بلافاصله همه ی پولی را که برنده شده بود به آن زن داد.هفته ی بعد یکی از مقامات ورزش گلف با رابرت تماس گرفت و به او گفت: خبر بدی برایت دارم، آن زن کلاه
داستان خربوزه فروش و مرد فقیر... - تاریخ: 1401/2/3 ساعت: 6:00
می گویند فقیری به نزد خربزه فروشی رفت و گفت: خربزه ای برای رضای خدا به من بده که فقیرم و چیزی ندارم خربزه فروش در میان خربزه ها گشتی زد و خربزه ی خراب و بدرد نخوری را به فقیر داد.فقیر نگاهی به خربزه کرد و دید که به درد خوردن نمی خورد، و مقدار پولی که به همراه داشت به خربزه فروش داد و گفت: به اندازه
ما با همدیگر نیازمندیم... - تاریخ: 1399/9/18 ساعت: 20:51
در يك روز بارانى، آب نهرى مورچه اى را با خود برد، اما از خوش اقبالى، كبوترى كه از آن حوالى پرواز مى كرد و ناظر بر ماجرا بود، براى مورچه متأثر شد و برگ درختى در آب انداخت و بدين ترتيب مورچه نجات يافت
کسی که به دفاع از مال خود کشته شود شهید است... - تاریخ: 1399/9/18 ساعت: 20:51
از ابوهریرة روایت است که مردی پیش پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: ای رسول خدا اگر مردی آمد و می خواست مال م را بگیرد من چه کار کنم؟پیامبر صلی الله علیه وسلم گفت: مال خود را به وی مده.گفت: اگر با
ثواب قرض... - تاریخ: 1399/9/18 ساعت: 20:51
به روایت انس پیامبر صلی الله علیه وسلم گفت: در شبی که مرا به اسراء بردند دیدم که در روازه بهشت نوشته شده بود ثواب و پاداش احسان و صدقه ده برابر است و ثواب و پاداش قرض دادن هیجده برابر است. گفتم: ای
سلامٌ علیک یا عمر الفاروق… - تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 16:14
می گویند: شبی عمر بن الخطاب نگهبانی می داد و در شهر می گردید و شنید که زنی این بیت می خواند: هل من سبیل الی خمر فاشربهاام هل من سبیل الی نصر بی حجاج(آیا شرابی پیدا می شود که بنوشم و یا آیا رهی به وصلت
ام المومنین جوریه دخت حارث... - تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 16:14
در کتب صحاح در باره جنگ بنی مصطلق آمده است که در میان اسیران جویریه دخت حارث وحود داشت و پدرش حارث بن ضرار به مدینه آمد و شتران زیادی با خود آورد تا دخترش را بخرد و آزاد کند و در وادی العقیق که چند می
ثمامه بن اثال... - تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 16:14
جهان نظیر این فدا کاری های اسلام را سراغ ندارد، می گویند: ثمامه بن اثال به دست مسلمانان اسیر شد و او را به حضور پیامبر صلی الله علیه وسلم آوردند فرمود: احسنوا اساره. (او را به نیکی اسیر کنید یعنی به
چرا پدر این چنین کردی؟ گناه من چه بود؟!... - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 3:52
ماجد جوان ۱۷ سالهای بود که پدرش یکی از بزرگترین تجار شهرشان بود. در همان اوان ماجد با امام مسجدی که در همسایگی آنها قرار داشت آشنا شد و از محضر او محبت خدا و پیغمبرش را فرا گرفت. نور ایمان از سیمایش
قدر خود را بدان... - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 3:52
پدری قبل از مرگ اش به پسر خود گفت: این ساعت از پدر کلان پدر کلان ات است که عمر آن بیشتر از 100 سال می باشد.لکن قبل از اینکه این ساعت را برایت بدهم به نزد ساعت ساز که در اول جاده است برو و برایش بگو سا
می روم از تو شکایت می کنم... - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 3:52
مردی همسرش را لت و کوب نمود، همسرش در حالیکه می گریست گفت: می روم از تو شکایت می کنم شوهرش گفت:- که گفته که می توانی بروی! من اجازه ات نمی دهم. زن گفت: گمان می کنی که دروازه ها و پنجره را قفل نموده ا
گرسنگی را طاقت داریم... - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 3:52
ابن جوزى رحمه الله مى گويد؛ مردى اولاد هاى صالحى تربيت كرده بود، هرگاهى كه از خانه به طرف كار بيرون مى شد، عيالش در عقبش صدا مى زدند. (إياك و كسب الحرام فإنا نصبر على الْجُوع و لا نصبر على النار. يعنى
عقل مرد و زن... - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 3:52
زن از نظر عقل از مرد كم تر نيست، اما او جانب عاطفه را بر عقلش غلبه مي دهد و مرد عقلش را بر عاطفه اش غلبه مي دهد. ضرورتاً پيامد هاي اعمالشان با اختلاف استعمال عقلشان در هر يك از آن ها مختلف است كه به زن نقصان عقل نسبت داه شده و به مرد زيادت آن. دکتر مصطفي سباعي
شتر دیدی ندیدی... - تاریخ: 1398/10/26 ساعت: 23:16
می گویند: مردی در صحرا بدنبال شترش می گشت تا اینکه به پسر با هوشی برخورد. سراغ شتر را از او گرفت، پسر گفت: شترت یک چشمش کور بود؟ مرد گفت: بلی، پسر پرسید : آیا یک طرف بار شیرین و طرف دیگرش ترش بود؟ مرد

برچسب‌های مرتبط

عمیر بن ابی وقاص | ای کسانی که ایمان نیاورده اید | ای کسانی که با چراغ خاموش | ای کسانی که ایمان آورده اید | خدایا شکرت | خدایا شکرت که هستی | خدایا شکرت برای سلامتی | دعای های خاص | دعا های خاص | دعا هاي خاص