
مى گويند: وقتى إبراهيم علیه السلام پدر خود را در دوزخ به خوارى و ذلت مى بيند و پدرش داد مى زند كه اى إبراهيم كارى بكن...! إبراهيم پدر خود را نزديك خود مى خواهد در حاليكه در عذاب دوزخ گرفتار است در گوشه ى مى كشدش و به الله متعال دعا مى كند يا الله تو دعاى مرا قبول كردى كه دعا كردم (دعا كمى طولانى است يك قسمتش اينست وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ . و روزى كه مردم برانگيخته مى شوند رسوايم مكن (۸۷) الشعراء از اين كرده رسوايى بزرگ چه هست كه پدرم در اين...
ادامه مطلب
می گویند: دو برادر در مزرعه ای در کنار یکدیگر زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوءتفاهم کوچک با هم جر و بحث کردند و اختلاف بین آنها زیاد شده و از هم جدا شدند.روزی برادر بزرگ تر دید برادر کوچک تر بین دو مزرعه و خانه هم، نهری ایجاد کرده و آن را نشانهجدایی و کینه برادر کوچک تر پنداشت. لذا نجاری را آورد و به او سفارش داد با الوارهایی که در انبارش داشت، بین خانه او و برادرش حصاری چوبی ایجاد کند تا دیگر او را نبیند؟ سپس برادر بزرگ تر بیرون رفت و هنگامی که عصر به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد! حصاری در کار نبود، نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود. برادر بزرگ تر باعصبانیت به نجار اعتراض کرد. در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل، فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده است...
ادامه مطلب
ماجد جوان ۱۷ سالهای بود که پدرش یکی از بزرگترین تجار شهرشان بود. در همان اوان ماجد با امام مسجدی که در همسایگی آنها قرار داشت آشنا شد و از محضر او محبت خدا و پیغمبرش را فرا گرفت. نور ایمان از سیمایش ...
ادامه مطلب
پدری قبل از مرگ اش به پسر خود گفت: این ساعت از پدر کلان پدر کلان ات است که عمر آن بیشتر از 100 سال می باشد.لکن قبل از اینکه این ساعت را برایت بدهم به نزد ساعت ساز که در اول جاده است برو و برایش بگو سا...
ادامه مطلب
زن از نظر عقل از مرد كم تر نيست، اما او جانب عاطفه را بر عقلش غلبه مي دهد و مرد عقلش را بر عاطفه اش غلبه مي دهد. ضرورتاً پيامد هاي اعمالشان با اختلاف استعمال عقلشان در هر يك از آن ها مختلف است كه به زن نقصان عقل نسبت داه شده و به مرد زيادت آن.دکتر مصطفي سباعي...
ادامه مطلب
شخصیچندين سال شاگرد نقاش بزرگیبود و تمامیفنون و هنر نقاشیرا آموخت،روزیاستاد به او گفت: تو ديگر به حد كمال خود رسيده يیديگر من چيزیندارم كه به تو بياموزم. شاگرد فكري به سرش رسيد، يك نقاشیفوق ا...
ادامه مطلب
زن پيرى در جده (عربستان) تشخيص به سرطان خون شد، پسرانش وى را تحت مداواى خاص قرار دادند و خادمه از ماليزيا برايش استخدام كردند، زن پير بسيار يك زن صالح و با تقوا بود، چند روز بعد متوجه مى شود كه خادمه ...
ادامه مطلب
مى گويند: جوانى بوده غرق در معاصى و منكرات، و هميشه مخدرات استفاده مى نموده و با اشخاص نادرست در دنياى خود بوده، هر قدر فاميلش كوشش كردند نشد، بالاخره والدينش وى را از خانه كشيده و در گوشه حويلى اتاقى...
ادامه مطلب
زمانیکهموسى عليه السلام برادرش هارون عليه السلام را دفن كرد، بالاى قبرش سخت گريه كرد و در فراق برادر و تنهايش در قبر غصه كرد.الله متعال به موسى علیهالسلاموحى فرستاد اينكه؛ اى موسى! اگر از برخورد من...
ادامه مطلب
هنگاميكه أموال زكات را نزد أميرالمؤمنين عمر بن عبدالعزيز رحمه الله آوردند، دستور داد تا به فقراى مسلمين توزيع كنند، توزيع كردند و اضافه اش را آوردند، گفت: لشكر مسلمين را تجهيز كنيد، لشكر را هم تجهيز ك...
ادامه مطلب
مردى صالحى فوت كرد و اولاد هاى كوچكش يتيم ماندند، مرد براى زن با وفاى خود مقدار زيادى پول را براى كفاف اولادك هايشان به ميراث گذاشته بود، زن اين مرد صالح كرتى اين مرد را در همانجايى كه آويزان بود گذاش...
ادامه مطلب
خانم مسلمانى در أردن همسايه ى مسيحى داشت، خبر شد كه وى مريض شده، رفت به عيادتش برايش سلام كرد و گفت؛ اجازه مى دهى كه بالايت قرآن بخوانم چنانچه ما بر مريض هاى خود مى خوانيم، و قرآن به ما دستور داده كه ...
ادامه مطلب
حجاج بن يوسف دستور داد سر سه تن از مخالفينش در محضر عام از تن شان جدا كنند، در ميان جماعت زن زيبايى داشت سخت گريه مى كرد، حجاج متوجه شد و گفت؛ وی را نزد من بیاورید، اجازه دهيد تا نزدم بيايد تا علت اين...
ادامه مطلب
بدگمانی یعنی سوء ظن و بدبینیی به فرد یا جامعه.یا بعبارت دیگر ...
ادامه مطلب
حضرت ابوبکر صدیق (رضی الله عنه) گفته است: خداوند بزرگ، ده خصلت را روزی بنده خود گردانیده استکه از آفات و بلایا نجاتش داده و در مقام مقربین و متقین قرارش میدهد. 1) راستی و صداقت با قلبی قانع.2) صبر کامل و شکر دایم. 3) فقر دایم با زهد دایم. 4) فکر دایم با شکم گرسنه. 5) حزن دایم با خوف دایم. 6) جدیت و کوشش با بدنی متواضع. 7) مهربانی همیشگی با قلبی مهربان. 8) محبت دایم همراه حیا. 9) علم مفید با صبر دایم. 10) یمان دایم وعقل ثابت. حضرت عمر (رضی الله عنه) گفته است: ده چیز، بدون ده چیز دیگر درست در نمیآید: 1) عقل بدون ورع و زهد. 2) فضل بدون علم. 3) رستگاری و کامیابی بدون خوف خدا. 4) پادشاهی بدون دادگری. 5) اصل و نسب بدون علم و ادب. 6) شادمانی بدون امنیت. 7) رفق و مدارا بدون سخاوت. 8) فقر بدون قناعت....
ادامه مطلب
«ولله الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا» (اعراف/180) دکتر ابراهیم کریم، مبتکر در رشتهی زمینشناسی گوید: نامهای زیبا و نیکوی خداوند، نیروی شفابخش برای درمان بسیاری از بیماریها دارند، آن هم به وسیلهی روشهای دقیق اندازهگیری درسنجش تواناییهای درونی بدن انسان.او پی برده است که هریک ازنامهای خدا نیرویی دارد که سیستم دفاعی بدن را برای کار شایسته و مناسب در اعضای معینی تحریک میکند. وی با اجرای قوانین صدا و آهنگ متوجه شد که نام بردن حتی یکی ازاسماء الحسنی سیستمهای انرژی بخش و توان حیاتی درون بدن انسان را بهبود میبخشد. او پس از سه سال تحقیق و آزمایش به نتایج زیردست یافت: بیماری اسماء الحسنی بیماری اسماء الحسنی بیماری اسماء الحسنی بیماری اسماء الحسنی سرطان اَللهُجَلَّ جَلاَلُه...
ادامه مطلب
زنی در مکه زنده گی می کرد. خبر ها در گوشه و کنار شهر پخش گردیده بود که شخصی جادوگری پیدا شده است که هر که با او صحبت کند دین اش را از دست می دهد. پیر زن چون به بت های که می پرستید خیلی عقیده داشت لازم دانست تا از مکه کوچ کند تا مبادا دین اش را از دست بدهد وی تمام وسایل اش را جمع کرده و به دهن دروازه خود ایستاده. که از قضا نبی کریم (صلی الله علیه وسلم) از آنجا می گذشت. پیرزن گفت: پسرم این وسایلم را به سرم بگذار. حضرت (صلی الله علیه وسلم) وقتی بار را برداشت دید وزن آن زیاد است و پیر زن توان برداشتن آنرا ندارد بناءً بار را بر دوش مبارک خویش گرفت و به پیر زن گفت: تا هر جا که می روی من بارت را می برم. پیر زن خوشحال شد در راه با هم صحبت می کردند حضرت محمد (صلی الله علیه وسلم) پرسیدند؟ به کجا می رو...
ادامه مطلب
می گویند: دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنها ازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود.شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند. یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت:درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم. من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند.بنابر این شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت: درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم. من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود.بنابر این شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ری...
ادامه مطلب
مى گويند: در زمان موسى عليه السّلام، زن و شوهر فقيرى زندگى مى كردند كه شب و روز خود را به سختى مى گذشتاندند، زن به شوهر خود مى گويد: اى مرد آيا موسىٰ پيامبر خدا نيست!؟ مرد مى گويد؛ آرى البته که هست، زن مى گويد؛ پس برو نزدش و از او بطلب كه از خداوند بخواهد كه ما را غنى بسازد. مرد می گوید: باشد چنین می کنم، نزد موسى ع مى رود و از فقر و تنگدستى شكايت مى كند، موسى ع وعده مى كند كه برايش از خدا مى خواهد. وقتى موسى ع با خداوند ملاقات مى كند، از آن فاميل فقير ياد آورى مى نمايد (در حاليكه خدا از حال بنده هاى خود مى داند) خداوند مى گويد: براى يكسال غنى شان مى سازم... زن و شوهر فقیر به یکبارگی پولدار ترین مردمان شهر خود می شوند، زن به مرد می گوید: ای مرد خداوند تنها ما را به یکسال پولدار ساخته، بیا خد...
ادامه مطلب
بسمه تعالی و به نستعین! السلام علیکم و رحمت الله و برکاته، جا دارد قبل از همه حضور تان را در وبلاگ جهادستان خیر و مقدم بگویم امیدوارم وقت خوشی با ما داشته باشید. هدف از راه اندازی این وبلاگ رضای الله جل جلاله است. زیرا بدون رضای او هیچ حرکتی به جایی نمی رسد.وبلاگ جهادستان یک وبلاگ اجتماعی و اصلاحی ...
ادامه مطلب